دبيران پيغمبر

از نصوص تواريخ معتبر و قديمى اسلامى به دست مىآيد كه رسول خدا در مدينه گروهى ( دبير) داشته است . اين دبيران وحى خدا , سخنان پيغمبر , عقود و معاملات مردم , عهدها و پيمان نامه هاى رسول خدا با مشركين و اهل كتاب , دفاتر صدقات و مالياتها , دفاتر غنائم و اخماس و نامه هاى فراوان آن حضرت را به اطراف و اكناف مى نوشته اند .
علاوه بر وحى خدا و سخنان شفاهى آن حضرت كه نوشته شده و باقى است , عهدنامه ها و بسيارى از نامه هاى رسول خدا نيز در متن تاريخ ثبت شده است . محمد بن سعد در الطبقات الكبير ( 1 ) در حدود صد نامه از آن حضرت كه متن اكثر آنها را آورده است نقل مى كند .
برخى از اين نامه ها به سلاطين و حكمرانان جهان و رؤساى قبايل و حكام دست نشانده رومى يا ايرانى خليج فارس و ساير شخصيتهاست و مشتمل بر دعوت به اسلام است , برخى ديگر حكم بخشنامه و دستورالعمل دارد و جزء مدارك فقهى اسلام به شمار مى رود , برخى ديگر به منظور كارهاى ديگر است . بسيارى از آن نامه ها معلوم است كه به خط چه كسى است , كاتب نام خود را در آخر نامه قيد كرده است . گويند اول كسى كه اين سنت را در آنجا رايج كرد كه نام كاتب در آخر نامه قيد شود , ابى بن كعب صحابى معروف است .
هيچيك از اين نامه ها و پيمان نامه ها و دفاتر را رسول خدا به خط خود ننوشته است , يعنى يك جا نمى بينيم كه گفته باشند فلان نامه را رسول خدا به خط خود نوشت . بالاتر اينكه هيچ جا ديده نمى شود كه رسول خدا يك آيه قرآن را به خط خود نوشته باشد , در صورتى كه كتاب وحى هر كدام به خط خود قرآنى نوشته اند . آيا ممكن است رسول اكرم خط بنويسد و آنگاه به خط خود قرآنى يا سوره اى از قرآن و لااقل آيه اى از قرآن ننويسد ؟ !
در كتب تواريخ نام دبيران رسول خدا آمده است . يعقوبى در جلد دوم تاريخ خويش مى گويد :
 ( دبيران رسول خدا كه وحى , نامه ها و پيمان نامه ها را مى نوشتند اينان اند : على بن ابى طالب ( ع ) , عثمان بن عفان , عمرو بن العاص , معاوية بن ابى سفيان , شرحبيل بن حسنه , عبدالله بن سعد بن ابى سرح , مغيره بن شعبه , معاذ بن جبل , زيد بن ثابت , حنظلة بن الربيع , ابى بن كعب , جهيم بن الصلت , حصين النميرى) ( 2 ) .
مسعودى در التنبيه والاشراف تا اندازه اى تفصيل مى دهد كه اين دبيران , هر كدام چه نوع كارى را به عهده داشته اند و نشان مى دهد كه اين دبيران بيش از اين توسعه كار داشته و نوعى نظم و تشكيلات و تقسيم كار در ميان بوده است . مى گويد :
 ( خالد ابن سعيد بن العاص پيش دست رسول خدا بود , حاجتهاى متفرقه اى كه پيش مىآمد مى نوشت , همچنين مغيرة بن شعبه و حصين بن نمير . عبدالله بن ارقم و علاء بن عقبه سندهاى مردم و عقود و معاملات آنها را مى نوشتند . زبير بن العوام و جهيم بن الصلت صورت ماليات و صدقات را ضبط مى كردند . حذيفة بن اليمان عهده دار نوشتن ( حرازى) حجاز بود . معيقيب بن ابى فاطمه دوسى غنائم را وارد مى كرد . زيد بن ثابت انصارى نامه به حكام و پادشاهان مى نوشت و ضمنا سمت مترجمى رسول خدا را داشت . او زبانهاى فارسى و رومى و قبطى و حبشى را ترجمه مى كرد و همه اينها را در مدينه از اهل اين زبانها آموخته بود ( 3 ) . حنظلة بن الربيع ذخيره بود و هر وقت يكى از آنها كه نام برديم نبود او كارش را انجام مى داد و به ( حنظله كاتب) معروف شده بود . حنظله در زمان خلافت عمر كه فتوحات اسلامى رخ داد به ( رها) رفت و در همانجا فوت كرد . عبدالله بن سعد بن ابى سرح مدتى سمت نويسندگى داشت ولى بعد مرتد شد و به مشركان پيوست . شرحبيل بن حسنه طابخى نيز برايش نوشته است . ابان بن سعيد و علاء بن الحضرمى نيز گاهى برايش مى نوشتند . معاويه فقط چند ماهى قبل از وفات رسول خدا برايش نويسندگى كرد . اينها كسانى هستند كه رسما مدتى عهده دار سمت ( دبيرى) بودند . و اما افرادى كه احيانا يك يا دو نامه برايش نوشته اند و جزء دبيران پيغمبر به شمار نمى روند ما از آنها ياد نمى كنيم) ( 4 ) .
مسعودى در اينجا از كتاب وحى و همچنين نويسندگان پيمان نامه هاى رسمى مانند على ( عليه السلام ) و عبدالله بن مسعود و ابى بن كعب و غير اينها نام نبرده است , مثل اينكه خواسته است كسانى را نام ببرد كه سمت ديگرى غير از سمت كتابت وحى عهده دار بوده اند .
در تواريخ و احاديث اسلامى به قضاياى زيادى برمى خوريم مبنى بر اينكه متقاضيانى از دور يا نزديك به حضور رسول اكرم مىآمده اند و از ايشان تقاضاى نصيحت و موعظه اى مى كرده اند و آن حضرت با سخنان حكيمانه و پر مغز خود به پرسش آنها با پاسخ داده است . اين سخنان فى المجلس يا بعدها نوشته شده است .
باز هم در يك جا نمى بينيم كه رسول خدا خودش در جواب متقاضيان يك سطر نوشته باشد . قطعا اگر يك سطر نوشته از پيغمبر اكرم باقى مى ماند , مسلمانان به عنوان تيمن و تبرك و بزرگترين افتخار براى خود و خاندان خود آن را نگهدارى مى كردند , همچنانكه درباره حضرت امير ( عليه السلام ) و ساير ائمه چنين جريانها زياد مى بينيم , كه قسمتى از خطوط آن بزرگواران سالها بلكه قرنها در خاندان خودشان يا در خاندان شيعيان محفوظ مانده است . همين الان قرآنهايى موجود است كه منسوب به آن بزرگواران است .
جريان معروف زيد بن على بن الحسين ( ع ) و يحيى بن زيد و كيفيت نگهدارى آنها از صحيفه سجاديه شاهد اين مدعاست .
ابن النديم در فن اول از مقاله دوم الفهرست جريان جالبى نقل مى كند , مى گويد :
 ( با يكى از شيعيان كوفى كه نامش محمد بن الحسين و معروف به ابن ابى بعره بود آشنا شدم . كتابخانه اى داشت كه مثل آن را نديده ام . او آن كتابخانه را از يك مرد شيعى كوفى دريافت كرده بود و عجيب اين است كه در هر كتاب يا ورقه اى ثبت بود كه به خط كى است ؟ جماعتى از علما شهادت خود را بر اينكه خط , خط كى است نوشته بودند . در آن كتابخانه خطوطى از امامين همامين حسن بن على و حسين بن على ( عليهما السلام ) موجود بود و نگهدارى مى شد , و همچنين اسناد و عهدنامه هايى به خط على ( عليه السلام ) و ساير دبيران رسول خدا موجود بود و از آنها مراقبت مى شد) ( 5 ) .
آرى , تا اين حد اين آثار متبركه كه حفظ و نگهدارى مى شده است . چگونه ممكن است كه رسول خدا حداقل يك سطر نوشته باشد و با آن عنايت عجيب مسلمين به حفظ آثار خصوصا آثار متبركه - باقى نمانده باشد ؟ !
مسأله نوشتن آن حضرت حتى در دوره رسالت , طبق قرائن و امارات منتفى است , اما مسأله خواندن آن حضرت را در دوره رسالت نمى توان به طور قطع منتفى دانست , هر چند دليل كافى بر خواندن آن حضرت حتى در اين دوره نداريم بلكه بيشتر قرائن از نخواندن آن حضرت حتى در اين دوره حكايت مى كند .


1 . ج 2 / ص 10 - 38 .
2 . تاريخ يعقوبى , ج 2 / ص 69 .
3 . در جامع ترمذى از زيد بن ثابت نقل مى كند : ( پيغمبر اكرم مرا فرمان داد كه زبان سريانى را ياد بگيرم) . و هم جامع ترمذى از زيد بن ثابت نقل مى كند : ( رسول خدا به من فرمود لغت يهود را ياد بگير و گفت به خدا قسم كه نمى توانم در نامه هاى خود به يهود اعتماد كنم . من در حدود نصف يك ماه ياد گرفتم . بعد از آن هر وقت مى خواست به يهود نامه بنويسد من مى نوشتم و هر گاه نامه اى از يهود برايش مى رسيد  من برايش مى خواندم) . در فتوح البلدان بلاذرى صفحه 460 مى گويد : ( زيد بن ثابت گفت رسول خدا مرا فرمان داد كه كتاب يهود را ( به زبان سريانى ) ياد بگيرم , و به من فرمود كه من از يهود بر كتاب خود نگرانم , نيمى ( از ماه يا سال ) نگذشت كه فرا گرفتم . از آن پس من نامه هاى او را به يهود مى نوشتم و نامه هايى كه يهود به پيغمبر مى نوشتند من برايش قرائت مى كردم) .
4 . التنبيه والاشراف , ص 245 و 246 .
5 . الفهرست ( چاپ مطبعة الاستقامة قاهره ) , ص 67 .