2- سؤالات در باره نهضت‏حسينى

.آيا قيام حسينى يك انفجار بود يا يك تصميم آگاهانه،و در صورت دوم آيا انقلاب و شورش ابتدايى بر ضد دستگاه حكومت‏بود يا يك نوع دفاع و مقاومت در مقابل دستگاه بود؟و در صورت دوم آيا مقاومت در مقابل اين بود كه آنها قصد كشتن او را داشتند يا در مقابل يعت‏خواستن آنها بود؟و بنا بر اينكه انقلاب ابتدايى بود آيا مبناى انقلاب،دعوت مردم كوفه بود يا اينكه و لو مردم كوفه دعوت نمى‏كردند باز هم[امام]قيام مى‏كرد؟

2.آيا امام حسين مى‏دانست كه كشته مى‏شود(به علم امامت‏يا از روى قرائن قطعى)و يا نمى‏دانست و باور نمى‏كرد كه كشته شود؟و در صورت دوم،اگر مى‏دانست،طورى ديگر عمل مى‏كرد يا همان طور عمل مى‏كرد كه كرد؟و در نتيجه آيا پس از آنكه دانست كشته مى‏شود،از آنچه كرد پشيمان شد يا نه؟

3.آيا امام حسين به قصد كربلا(و قهرا به قصد قربانگاه مخصوص خود)حركت كرد و يا فرضا به قصد كشته شدن حركت كرد،مقصدش خصوص كربلا نبود؟و اگر مقصدش كربلا نبود كجا بود؟آيا مقصدش عراق و لشكر گاه مسلمين و مركز شيعيان بود كه آنجا را مركز قرار دهد يا مقصد معينى نداشت و فقط مى‏خواست در حجاز نباشد و احيانا فكر مى‏كرد كه به شام برود؟ و به هر حال اگر مقصدش كربلا نبود آيا مى‏دانست‏به هر حال در اين سفر شهيد مى‏شود يا نه؟

4.آيا امام حسين پيشنهاد صلح كرد يا نه؟و در صورت دوم آيا طرف مقابل پيشنهاد صلح كرد و او نپذيرفت‏يا نه؟و اگر فرض كنيم پيشنهاد صلح كرده است پس وضع او و امام حسن هيچ تفاوتى ندارد.تفاوت در ناحيه طرف است كه معاويه صلح را پذيرفت و يزيد نپذيرفت.و اگر پيشنهاد صلح كرد چرا از اول بيعت نكرد؟آقاى[صالحى]نجف آبادى معتقد است كه امام نج‏بار پيشنهاد صلح كرد.

5.اگر امام حسين نه پيشنهاد صلح كرد و نه پيشنهاد صلح طرف را پذيرفت‏به چه علت‏بود و چرا امام حسن صلح را پذيرفت؟

6.آيا جمله‏«ان الله شاء ان يراك قتيلا»مى‏تواند صحيح باشد يا نه؟

7.چرا امام حسين تا اين حد در مقابل تقاضاى بيعت مقاومت كرد ولى امير المؤمنين و ائمه ديگر در مقابل اين تقاضا اينقدر مقاومت نكردند؟آيا مى‏توان گفت كه بيعت على عليه السلام تسليم به اكثريت‏بود و لو اكثريت‏خاطى،ولى بيعتى كه از امام حسين مى‏خواستند،تسليم به رسم ولايتعهدى بود؟

8.آيا ميان بيعت و صلح فرق است‏يا نه؟يعنى آيا ممكن است‏بگوييم كه در شرايط خاصى بيعت جايز نيست زيرا بيعت امضاء و تاييد است ولى صلح جايز است زيرا صلح معمولا در ميان دو متخاصم صورت مى‏گيرد و هيچ گونه مفهوم امضاء و تاييد ندارد بلكه مفهوم تخاصم دارد؟ پس آيا مى‏توان گفت امام حسين حاضر به بيعت نشد اما حاضر شد به صورت يك فرد مخاصم صلح كند؟

9.آيا قرائنى هست كه امام حسين در صدد به دست گرفتن حكومت‏بود؟يا فقط ممتنع از بيعت‏بود و حداكثر آمر به معروف و ناهى از منكر بود؟

به عقيده ما ترتيب اثر دادن به نامه‏هاى اهل كوفه خود قرينه است‏بر اينكه امام در صدد به دست گرفتن حكومت و زعامت‏بود.«مسلم‏»هم براى چنين كارى به كوفه آمد.

به دنبال اين پرسش،پرسش ديگرى است كه آيا رفتن به مكه صرفا براى امتناع از بيعت‏بود و يا براى اين بود كه امكان جنبش و فعاليت‏بيشترى براى زعامت پيدا كند؟

10.آيا امام سجاد در وقعه‏«حره‏»به وسيله مسلم بن عقبه با يزيد بيعت كرد؟

11.يكى از سؤالات اين است كه چگونه است كه امام پس از برخورد با سپاه حرو با عمر سعد پيوسته ضمن پيشنهادها پيشنهاد باز گشت‏به حجاز را مى‏كند؟

12.آيا پيشنهاد امام مراجعت‏به مدينه را،پس از برخورد با حر و با عمر بن سعد،براى توسعه و گسترش دامنه انقلاب بود؟

13.امام اگر قصد شورش و انقلاب عليه حكومت نداشت چرا مردم بصره را دعوت كرد و به آنها نامه نوشت؟

آيا امام به مردم ديگر يعنى مردم يمن و خراسان و مصر و غير هم نامه‏اى نوشته است‏يا نه؟ ممكن است نامه نوشته باشد ولى مخفى مانده باشد.نامه‏هاى بصره به وسيله‏«منذر بن جارود»كشف شد.

14.آقاى غفارى (1) در مقدمه بررسى تاريخ عاشورا اين مسائل را طرح مى‏كند:

آيا عمل حسين بن على فرار از بيعت‏بود يا اجابت دعوت كوفيان و يا قيام و نهضت و به قول امروزيها ثوره و انقلاب؟و آيا مى‏دانست كشته مى‏شود يا نه؟آيا از روى نقشه عمل مى‏كرد يا اينكه در پيشامدها جدا گانه تصميم مى‏گرفت؟چرا گاهى همراهان خود را مرخص مى‏كرد و گاهى غير همراهان را به يارى مى‏طلبيد:پس از شنيدن خبر شهادت مسلم،به همراهان خود پيشنهاد كرد برويد و مرا تنها بگذاريد،اما عبيد الله بن حر جعفى و زهير بن القين و ضحاك بن عبد الله مشرقى را به يارى طلبيد و حتى از ضحاك بن عبد الله خواست تا دم آخر او را يارى كند و بعد برود.

در شب عاشورا همه ياران و خاندان را مرخصى داد و اعلام حل بيعت كرد و در همان شب حبيب بن مظاهر را به قبيله بنى اسد براى استمداد فرستاد.كسى كه مى‏داند دست‏به عمل فوق العاده خطيرى زده است و او را مى‏كشند چرا زن و فرزند خويش را همراه مى‏برد؟بعضى اين كار را يك كار بى نقشه و تدريجى گمان كرده‏اند.به عقيده آنها امام كارش از آنجا شروع شد كه از بيعت امتناع كرد و به مكه كه محل امن بود با زن و فرزند پناه برد.بعد دو چيز سبب خروج از مكه شد،يكى خوف ترور در مكه و از بين رفتن حرمت كعبه و ديگر دعوت كوفيان.و با شكست مسلم كه مصادف بود با رسيدن امام به مرز عراق،امام مى‏خواست‏برگردد و نشد، در كربلا گرفتار و كشته شد.

بعضى گفته‏اند امام نمى‏دانست كشته مى‏شود و اگر نه اقدام نمى‏كرد.امام باور نمى‏كرد با قرابت نزديكش به رسول خدا كشته شود.بعضى گفته‏اند بر عكس،امام يقين داشت‏به هر حال او را مى‏كشند،لهذا شهادت با عزت را بر كشته شدن به ذلت ترجيح داد.آقاى غفارى خود اختيار مى‏كند كه عمل حسين عليه السلام قيام و نهضت و ثوره و انقلاب بود.مقدماتى در زمان معاويه فراهم شده بود كه ايجاب مى‏كرد امام قيام و نهضت نمايد.از طرف ديگر دلايل و قرائن فراوان در دست است كه امام از همان زمان مقدمات كار را فراهم مى‏كرد.

ما اين مقدمات را در ورقه‏هاى‏«ياد داشت در باره نهضت‏حسينى‏»شماره 38 بيان خواهيم كرد.

پى‏نوشتها:

1- [آقاى على اكبر غفارى]